قالب وردپرس

اشعار عاشورای حسینی

عاشورای
عاشورای
عاشورای

اشعار عاشورای حسینی

تا خیمه‌ي تقرّب تو پر کشیده ایم

تو نور محض و ما ز تبار سپیده ایم

آقا اگر «مَصارِعُ عُشّاق» کربلاست

در عاشقی به منزل آخر رسیده ایم

با عطر سیب پیرهنت مست می شویم

شیدائی قبیله‌ي عشق و عقیده ایم

دل بر شکوه جنت الاعلی نبسته ایم

وقتی بهشت را به نگاه تو دیده ایم

در بذل جان به راه تو مشتاق تر ز هم

عشق تو را به قیمت جان ها خریده ایم

لب تشنه ایم و در صف پیکار می‌رویم

وقتی که چشمه چشمه حقیقت چشیده ایم

کی دست می‌کشیم از این طوف عاشقی؟

با آنکه صد جراحت شمشیر دیده ایم

جان می‌دهیم و یک سر مویت نمی‌دهیم

 در کربلا حماسه‌ي عشق آفریده ایم

هفتاد و دو صحیفه‌ي با خون نوشته ایم

هفتاد و دو کتیبه‌ي در خون تپیده ایم

در جسم ما هنوز تب جانفشانی است

«هَل مِن مُعِین» بی کسی ات را شنیده ایم

خورشید نیزه ها شدی و در هوای تو

بر روی نیزه مثل ستاره دمیده ایم

عاشورای

متن مداحی عاشورا

عطشان ترین و خسته ترین رودها ،فرات

واکن گره ز بغض دل خویش، یا فرات

زان ظهر آتش و عطش و خون سخن بگو

هستم به درد و داغ دلت آشنا، فرات

ای ردّ دردهای زلال، اشک ماندگار

بر چهره ی بلا زده ی کربلا، فرات

از بسکه اشک ریخته شد در حکایتت

آب از سرت گذشت دگر بینوا فرات

دستت به دست ماه منیری رسیده بود

دستی که شد ز قامت آن مه جدا، فرات

دیدی فرود ضربت شمشیر کینه را

بر دست غیرت خلف مرتضی ،فرات

روحت به مشک بود و به دریا رسیده بود

سد شد مسیر و ریختی آخر کجا، فرات

دیدی شکسته کشتی آل نبی و بعد

گشتی محیط محنت و بحر بلا فرات؟

دیدم من آنچه را که ندیدی ز داغ دوست

داغی که زد شرر به دل خیمه ها، فرات

آن صید دست و پا زده در خون حسین بود

من شاهد تلاطم خون خدا فرات

تابیدم و ز تاب من آن دشت تف گرفت

از تشنگان دشت نکردم حیا، فرات

خورشید خون گریست و مکثی غریب کرد

پهنای سرخی اش ز افق بود تا فرات

دلمویه های غربت او ناتمام ماند

خورشید رفت و دهشت شب بود با فرات…

عاشورای

اشعار عاشورا

آنجا که اشک پای غمت پا گرفت و بعد…

 بغضی میان سینه من جا گرفت و بعد…

وقتی که ذوالجناح بدون تو بازگشت

 این دخترت بهانه بابا گرفت و بعد …

ابری سیاه بر سر راهم نشسته بود

ابری که روی صورت من را گرفت و بعد

انگار صدای مادری دلخسته می رسید

آری صدای گریه ی زهرا گرفت و بعد

همراه آن صدا تمامیِّ کودکان

ذکر محمدا و خدایا گرفت و بعد

هر کس که زنده بود از اهل خیام تو

مویه کنان شد و ره صحرا گرفت و بعد

دور از نگاه علمدار لشگرت

آتش به خیمه های تو بالا گرفت و بعد

((پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل

شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل))

 

منبع:beytoote.com

برچسب ها

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید:

0 دیدگاه در “اشعار عاشورای حسینی”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × 1 =

قالب وردپرس