قالب وردپرس

يك خشت هم بگذار در ديك

يك خشت هم بگذار در ديك
يك خشت هم بگذار در ديك
يك خشت هم بگذار در ديك

يك خشت هم بگذار در ديك

يك خشت هم بگذار در ديك::

عروس خودپسندي، آشپزي بلد نبود و نزد مادرشوهرش زندگي مي كرد.

مادرشوهر پخت و پز رابعهده داشت.يك روز مادرشوهر مريض شد و ازقضا آن روز مهمان داشتند.

عروس مي خواست پلو بپزد ولي بلد نبود،پيش خودش فكر كرد اگر از كسي نپرسد پلويش خراب مي شود و اگر از مادرشوهرش بپرسد آبرويش مي رود و او را سرزنش مي كند .

پيش مادرشوهرش رفت و سعي كردطوري سوال كند كه او متوجه نشود كه بلدنيست آشپزي كند.

يك خشت هم بگذار در ديك

از مادرشوهر پرسيد:چند پيمانه برنج بپزم كه نه كم باشد،نه زياد؟

مادرشوهر جواب سوال راداد و پرسيد:پختن آنرا بلدي؟

عروس گفت:اختيار داريد تا حالا‌ هزار بار پلو پخته ام.ولي اگرشما هم بفرمائيدبهتر است.

مادرشوهر گفت:اول برنج را خوب بايد پاك مي كني.

عروس گفت:ميدانم.

مادرشوهر گفت:بعد دوبار آنرا مي شوئي و مي گذاري تاچند ساعت درآب بماند.

عروس گفت:ميدانم.

مادرشوهرگفت:برنجها راتوي ديك مي ريزي و روي آن آب مي ريزي و كمي نمك مي ريزي و مي گذاري روي اجاق تابجوشد.

عروس گفت:اينها را مي دانم.

مادرشوهر گفت:وقتي ديدي مغز برنج زير دندان خشك نيست،آنرا در آبكش بريز تا آب زيادي آن برود.بعد دوباره آنرا روي ديك بگذار و رويش را روغن بده.

عروس گفت:اينها را مي دانم.

مادر شوهر از اينكه هي عروس مي گفت خودم مي دانم ناراحت شد و فكر كرد به او درسي بدهد تا اينقدر مغرور نباشد،براي همين گفت:يك خشت هم بر در ديك بگذار و روي آنهم آتش بريز و بگذار تا يك ساعت بماند و برنج خوب دم بكشد.

عروس گفت:متشكرم ولي اينها را مي دانستم.

عروس به تمام حرفها عمل كردوآخرهم يك خشت خام بردر ديك گذاشت.ولي بعداز چنددقيقه خشت بر اثربخار ديك وارفت و توي برنجها ريخت.

عروس كه رفت پلو را بكشد ديد پلو خراب شده و به شوهرش گله كرد.شوهرش پرسيد:چرا خشت روي آن گذاشتي؟

عروس گفت:‌مادرت ياد داد.راست كه ميگن عروس و مادرشوهر با هم نمي سازند.

مادر شوهر رسيد و خنده كنان گفت:دروغ من در جواب دروغهاي تو بود،من اينكار را كردم تا خودپسندي را كنار بگذاري و تجربه ديگران را مسخره نكني.

عروس گفت:من ترسيدم شما مرا سرزنش كنيد.

مادر شوهر گفت:سرزنش مال كسي است كه به دروغ مي خواهد بگويد كه همه چيز را مي دانم.

هيچ كس از روز اول همه كارها را بلد نيست ولي اگر خودخواه نباشد بهتر ياد مي گيرد.

حالا هم ناراحت نباشيد،من جداگانه برايتان پلو پخته ام و حاضر است برويد آنرا بياوريد و سر سفره ببريد.

 

اين مثال وقتي به كار ميرود كه كسي چيزي بپرسد و بعد از شنيدن جواب بگويد: ” خودم همين فكر را مي كردم “ و با اين حرف راهنمائي طرف را بي منت كند به او طعنه مي زنند و مي گويند:يك خشت هم بگذار در ديك.

برچسب ها

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید:

0 دیدگاه در “يك خشت هم بگذار در ديك”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × یک =

قالب وردپرس